بایگانیِ دسته‌ی ‘عربی 2’

1

آگوست 18, 2007

بزودی مطالب این صفحه بار گذاری می شود

الإمتحان فی الموضوع الترکیب الوصفی

آگوست 15, 2007

الإمتحان فی الموضوع الترکیب الوصفی
1) اِنتَخِب الصحیح :

1- أیّامُ الدّراسةِ مِن الأیّامِ ………. .

الف) الجمیلةِ ب) الجمیلِ ج) جمیلةٍ

2- لا تَعتمِد علَی النَّفسِ ……….. .

الف) أمّارةً ب) أمّارةٍ ج) الأمّارةِ

3- الکُتُبُ ………. ، مفیدةٌ للطُلّابِ .

الف) النّافعَ ب) النّافعةُ ج) نافعُ

2) اِملأ الفراغَ بالکلمة المناسبة ( الموصوف أو الصفة ) :

1- نجَحتُ فی الإمتحان نهایةِ السّنَةِ بـ………….. عالیةٍ .

الف) درجةٌ ب) درجةٍ ج) الدرجةِ د) درجةِ

2- الشخصُ ………….. مکروهٌ عندَ النّاسِ .

الف) کاذبُ ب) کاذبةٌ ج) الکاذبةُ د) الکاذبُ

3) مَیِّز الترکیبَ الوصفی مِن غیرِه :

أشجارُ الغابةِ – الطّالباتِ المؤدَّباتِ – رجلٌ بَدَویٌّ – کتابَ المعلمِ – مناظرُ جمیلةٌ – درس التاریخِ – ماءً عذباً – غصنُ الشجرةِ – القلعةِ الکبیرةِ – الغزالتانِ الجمیلتانِ

4) عَیِّن الموصوف والصفة :

1- إنّی اُسافرُ إلی المناطقِ المختلفةِ .

2- الکتابُ صدیقٌ مخلِصٌ یُبعِدُک عن الضَّلالِ .

ترکیب وصفی

آگوست 15, 2007

ترکیب وصفی نسبت دادن یک اسم به اسم دیگر است که درآن ، اسم دوم به تنهایی وجود خارجی ندارد .

در این ترکیب ، به اسم اول « موصوف » و به اسم دوم « صفت » گفته می شود .

مثال : الوردةُ الجمیلةُ = ترکیب وصفی

الوردة = موصوف ، الجمیلة = صفت

نکته : به صفت « نعت » و به موصوف « منعوت » هم گفته می شود .

پس صفت اسمی است که بعد از موصوف خود میآید و آن را توصیف می نماید و دارای دو قسم می باشد :

1) صفت مفرد : صفتی است که فقط یک کلمه است .

مثال :

الطفلُ الصغیرُ ، شجرةٍ باسقةٍ

نکته : هر گاه صفت مفرد باشد در چهار مورد با موصوف خود مطابقت می کند .

1- عدد ( مفرد ، مثنی ، جمع )

2- جنس ( مذکر یا مونث )

3- شناسایی ( معرفه یا نکره )

اعراب ( رفع ، نصب ، جرّ )

1- عدد

الرَّجُلُ المؤمنُ الفلّاحانِ النشيطانِ الجنودُ الأقوياء

مفرد مفرد مثنّي مثني جمع جمع

2- جنس:

التلميذُ الصغيرُ التلميذةُ الصغيرةُ

مذكر مذكر مؤنّث مؤنّث

3- معرفه و نكِره:

الشجرةُ الباسقةُ شجرةٌ باسقةٌ

معرفه معرفه نکره نکره

4- اعراب:

السفينةُ الصغيرةُ فـﻰ البحر.

مبتدا مرفوع صفت تابع موصوف خودش

شاهَدْنا سفينـــةً صغيــــرةً.

مفعول به منصوب صفت تابع موصوف خودش

تبصره : برای جمع های غیر انسان ، از صفت های مفرد مونث ، استفاده می شود .

مثال :

الکتبُ النافعةُ – أسماءً حسنةً – أشجارٍ باسقةٍ

2) جمله وصفیه ( صفت جمله ) : جمله ای است که پس از یک اسم نکره می آید و آن را ، توصیف می کند.

مثال :

رأیتُ رجلاً ذهبَ إلی المسجدِ

جمله وصفیه ( یعنی صفت برای اسم نکره « رجلاً » )

نکته : در ترجمه ی جمله های وصفی از حرف ربط «که» استفاده می شود :

مردی را دیدم که به مسجد رفت .

نکته : جمله وصفیه ، در اعراب مطابق موصوف خود است اما اعراب آن محلی است .

مثال :

قرأتُ کتاباً أخذتُهُ مِن صدیقی .

جمله وصفیه و منصوب محلاً

تجزيه حروف

آگوست 15, 2007

تجزيه حروف
در تجزيه حروف بايد اين سه ويژگي را مشخص نمود: نوع حروف، عامل يا غير عامل بودن و نوع بناء.
انواع حروف را در دو دسته عامل و غير عامل بررسي مي نماييم:
1- حروف عامل
تعريف: حروفي هستند كه عملي و تغييري را از حيث اعراب (رفع و نصب و جر و جزم) در كلمه يا جمله ما بعد خود انجام مي دهند.
حروف عامل داراي انواع مختلفي به قرار زير مي باشند:
الف) حروف جر: حروفي هستند كه تنها پيش از اسمها آمده و باعث جر (كسره يا تنوين جر -ِ،-ٍ) آنها مي گردند مانند: واللهُ علي كلِّشيءٍ قديرٌ.
حروف جر عبارتند از: مِنْ، باء، تاء، كاف، لام، واو، خلا، عدا، مُذْ، مُنْذُ، رُبَّ، حتّي، الي، في، عنْ، علي، حاشا.
ب) حروف نصب: حروفي هستند كه قبل از فعل مضارع آمده و باعث نصب آن مي شوند مانند: فَعسي أنْ يأتيَ اللهُ بالفتحِ.
حروف نصب عبارتند از: أنْ، لَنْ، كَي، إذَن.
توجه: دو حرف (لـِ) و (حتّي) از حروف جر هستند، اما هرگاه پيش از فعل بيايند به عنوان عامل نصب عمل مي كنند. (البته در حقيقت، عامل نصب وجود أنْ مستتر بين آن حرف و فعل مابعد مي باشد) مانند: لَنْ تنالوا البرَّ حتّي تنفِقوا مما تحبون. (حتّي أنْ تنفقوا)
ج) حروف جزم: حروفي هستند كه پيش از فعل آمده و باعث جزم آنها مي شوند مانند: لم يَلِدْ.
حروف جزم عبارتند از: لَمْ، لَمّا، لام امر، لاي نهي، إنْ شرطيه.
توجه: علاوه بر حروف فوق، 9 اسم ديگر هست كه به عنوان عامل جزم عمل مي كنند. اين اسمها عبارتند از: مَنْ، ما، مهما، أيّ، حيثما، إذما، متي، أينما، أنّي.
مثال: مَنْ يجتَهِدْ يصِلْ الي مايريد.
د) حروف مشبهه بالفعل: حروفي هستند كه در ابتداي جملات اسميه قرار گرفته و باعث نصب مبتدا به عنوان اسم خود و رفع خبر به عنوان خبر خود مي شوند مانند: إنّ اللهَ سميعٌ عليمٌ.
حروف مشبهه بالفعل عبارتند از: إنَّ، أنَّ، كأنَّ، لكنَّ، لَيْتَ، لَعَلّ.
هـ) حروف شبيه به ليس (ما، لا، إنّ, لاتَ): حروفي هستند كه مانند ليس عمل مي كنند. يعني اسم را مرفوع و خبر را منصوب ميكنند مانند: لا شُجاعُ كاذباً.
و) لاي نفي جنس: لاي نافيه اي است كه بر سر مبتدا و خبر مي آيد و مانند حروف مشبهه بالفعل عمل مي كند مانند: لا بليّةَ أصعَبُ منَ الجهلِ.
ز) حروف استثناء: حروفي هستند كه در جمله استثناء بكار رفته و براي خارج كردن مستثني منه بكار برده مي شوند مانند: لا يَمَسُّهُ إلا المطهَّرونَ.
حروف استثناء عبارتند از: إلا، عدا، خلا، حاشا، غير، سوي.
ح) حروف ندا: حروفي هستند كه براي صدا زدن شخصي يا چيزي از آنها استفاده مي شود مانند: يا اللهُ.
حروف ندا عبارتند از: أ، أي، أيا، هيا، يا، آ، وا.

2- حروف غير عامل
الف) حرف تعريف (ال) كه باعث معرفه شدن اسم نكره مي گردد مانند: جاء التلميذُ.
ب) حروف عطف: حروفي هستند كه براي پيوند دادن بين دو كلمه يا دو عبارت يا دو جمله كه از نظر قواعد نحوي مشابهند ميان آنها واقع مي شوند.
اين حروف عبارتند از: واو، فاء، ثمّ، أو، أم، لكنْ، بَل، لا.
ج) حرف خطاب: (ك) در ذلك.
د) حروف تحقيق و تقليل: (قد) اگر پيش از فعل ماضي بيايد، تحقيقيه است و اگر پيش از مضارع بيايد تقليليه مي باشد مانند: قد أفلحَ المؤمنونَ (تحقيقيه) / قدْ يَصدِقُ الكَذوب (تقليليه).
هـ) حروف استقبال: سين (براي آينده نزديك) و سوف (براي آينده دور) مانند: وسيعلمُ الذين ظلموا أيّ منقلبٍ ينقلِبونَ / سوفَ يعلمونَ.
و) حرف رَدْع (بازداشتن): كلاّ. مانند: كلاّ بل لا تكرمون اليتيم.
ز) حروف استفهام: (أ) كه بر دو جمله فعليه و اسميه وارد مي شود چه در نفي و چه در اثبات مانند: ألمَ تعلَمْ؟ / أصلاتُكَ تأمرُكَ أنْ نترُكَ ما يعبُدُ آباؤنا؟
(هل) كه بر جمله مثبت وارد مي شود مانند: فهل أنتم مُنتَهون؟
ح) حروف تنبيه: حروفي هستند كه براي هشدار دادن و آگاه نمودن بكار برده مي شوند.
حروف تنبيه عبارتند از: أما، ألا كه فقط بر جمله وارد مي شوند: ألا إنّهم هم السفهاء.
ها: ها أنتم هؤلاء جادلتم.
ط) لام ابتداء: كه براي تأكيد بكار مي رود: لعليٌّ تلميذٌ / إنهُ لَغفورٌ رحيمٌ.
ي) حروف تخصيص:
(هلاّ) كه تنها با جمله فعليه مي آيد: هلا تستغفرُ الله (با فعل ماضي به معني سرزنش عمل گذشته و با فعل مضارع به معني شدت و طلب مي باشد).
(أما، ألاّ) كه براي خواهش بكار مي رود: ألاّ تزورني.
(أولا، لَوْما) كه بر ممتنع بودن مضمون جمله دوم به خاطر وقوع مفهوم جمله اول دلالت مي كند مانند: لولا عليٌ لهلكَ عمَر.
ك) حروف نفي:
لا: أكثرُهم لا يعقِلون.
ما: و ما قَتلوهُ يقيناً.
إنْ: (گاهي معي نفي دارد كه در اينصورت جزم نمي دهد) مانند: إنْ قامَ عليٌّ (علي نايستاد).
ل) حرف تصديق: نعم، بلي، إي، أجل مانند: قالوا بلي.
م) نون تأكيد: نوني است كه بر افعال مضارع، نفي، نهي، جحد، استفهام، امر حاضر جهت تأكيد ملحق مي شود.
نون تأكيد دو نوع است: خفيفه (نْ) مانند: يَعْمَلَنْ و ثقيله (نَّ) مانند يَعْمَلَنَّ.
نكات:
حروف جر، ندا، استثناء، مشبهة بالفعل, تنبيه, تعريف, خطاب … مختص به اسم و حروف جازمه, ناصبه, تخصيص, توقع, استقبال، ردع، نون تأكيد… مختص به فعل،و حروف عطف، استفهام، نفي، تصديق، لام تأكيد… مشترك بين اسم و فعل هستند.

ايّ، أنْ حروف تفسير مي باشند و مشترك بين اسم و فعل هستند. مانند: ونادَيناهُ أنْ يا ابراهيم / تابَ، أي: رَجَع.

أمّا، إمّا حروف تفصيل بوده و مختص اسم مي باشند مانند: إنّا هدَيْناهُ السبيلَ إمّا شاكراً و إمّا كفوراً.

نوع بناء
با توجه به حركت آخر حروف، نوع بناء آنها را مي توان شناخت.
همانطور كه ميدانيد، چهار نوع اعراب (رفع، نصب، جر، جزم) وجود دارد كه حروف مبني بر آنها مي باشند. يعني برخي از حروف مبني بر ضمه و برخي مبني بر فتحه و برخي مبني بر كسره و برخي ديگر مبني بر سكون هستند مانند:
حيثُ: مبني بر ضمه.
ثمَّ: مبني بر فتحه.
لـِ: مبني بر كسره.
مِنْ: مبني بر سكون.

منبع : رايا مدرسه

مشتقات : 8 – اسم آلت

آگوست 15, 2007

اسم آلت

اسم آلت که به آلت دالّ است       مِفعَل و مِفعَلَة و مِفعال است

فعل از نظر معلوم و مجهول بودن

آگوست 15, 2007

فعل از نظر معلوم و مجهول بودن:

فعل متعدي از نظر فاعل آن، دو نوع است: معلوم و مجهول
الف) فعل معلوم: فعلي است كه به فاعل نسبت داده شود (فاعل آن مشخص باشد) مانند: كتبَ التلميذُ الدرسَ.
ب) فعل مجهول: فعلي است كه به مفعول نسبت داده شود (فاعل آن معلوم نباشد) مانند: كُتِبَ الدرسُ.

طرز مجهول ساختن فعل معلوم
الف) در ماضي: حرف ما قبل آخر را مكسور كرده و حروف متحرك پيش از آن را مضموم مي نماييم. كَتَبَ ¬ كُتِبَ / اِسْتَخْرَجَ ¬ اُسْتُخْرِجَ
ب) در مضارع: حرف ما قبل آخر را مفتوح كرده و فقط حرف مضارعه را (حرف اول) مضموم مي نماييم. يَكْتُبُ: يُكْتَبُ / يَسْتَخْرِجُ ¬ يُسْتَخْرَجُ
ج) در امر (غائب): لِيَنْصُرْ ¬ لِيُنْصَرْ.
نكات:
* در فعل مجهول، امر به صيغه (حاضر) وجود ندارد بلكه چهارده صيغه آن امر غائب است.
* براي ساختن مجهول از فعل اجوف و ناقص، آنها را به اصل باز مي گردانيم و پس از مجهول نمودن، تغييرات اعلال را انجام مي دهيم. مانند: قالَ ¬ قَوَلَ: قُوِلَ (مجهول) ¬ قِوْلَ ¬ قِيلَ.
* در ماضي مجهول، بابهاي مفاعله و تفاعل، حرف (الف) بخاطر ضمه ماقبل تبديل به (واو) مي شود. مانند: ضارَبَ ¬ ضورِبَ / تضارَبَ ¬ تُضورِبَ.
طرز مجهول كردن جمله معلوم
براي مجهول كردن جمله معلوم طبق روش زير عمل مي كنيم:
1- فاعل را از جمله معلوم حذف مي كنيم.
2- مفعول را به جاي فاعل قرار مي دهيم و اعراب فاعل را (رفع) به آن مي دهيم. (در اين صورت آنرا نائب فاعل مي ناميم).
3- فعل را مجهول مي كنيم. (با توجه به زمان آن و دستوري كه قبلا گفته شد).
مثال: أخرَجَ التلميذُ الكتابَ من الحقيبة ¬ أُخرِجَ الكتابُ من الحقيبةِ.
يَسْتَنْكِرُ المؤمنُ الكِذْبَ ¬ يُسْتَنْكَرُ الكِذْبُ.

فعل از نظر التزام و تعدي (لازم و متعدي)

آگوست 15, 2007

فعل از نظر التزام و تعدي (لازم و متعدي)
فعل از نظر نياز به مفعول دو نوع است: لازم و متعدي.
الف) فعل لازم: فعلي است كه معناي آن با فاعل تمام شده و نياز به مفعول ندارد. مانند (جاءَ) در جمله: جاءَ سعيدٌ.
نكته: افعالي كه بر معاني زير دلالت دارند لازم هستند:
1- سرشت: حَسُنَ (نيكو شد) 6- زينت: غيدَ (متناسب شد)
2- حركت: ذَهَبَ (رفت) 7- نظافت: طَهُرَ (پاك شد)
3- رنگ: دَكِنَ (تاريك شد) 8- ناپاكي: قَذِرَ (پليد شد)
4- عيب: اِعْوَجّ (كج شد) 9- حالات نفساني: غَضِبَ (خشمگين شد)
5- شكل: طالَ (دراز شد)
نكته: افعالي كه بر وزنهاي: إنفعلَ، تفَعْلَل, إفعَلّ، إفعَنْللَ، إفعالّ مي آيند لازم هستند و نيز افعالي كه بر وزنهاي تَفَعّلَ، تفاعَلَ، إفْتَعَلَ مي آيند در بسياري موارد لازم هستند.
ب) فعل متعدي: فعلي است كه علاوه بر فاعل به مفعول هم نياز دارد مانند: خلقَ در آيه شريفه: خلقَ الانسانَ مِنْ علَق.
راههاي متعدي كردن فعل لازم:
فعل لازم را به دو طريق مي توان متعدي كرد:
1) بردن به باب افعال يا تفعيل مانند: جلسَ سعيدٌ (كه لازم است) و وقتيكه به باب افعال برود متعدي مي گردد: أجْلَسَ سعيدٌ صديقَهُ / فَرِحَ التلميذُ: فرَّحَ التلميذُ المعلمَ.
2) بوسيله حروف جر: ذهبَ عليٌ (لازم است) ذهبَ عليٌ بصديقِهِ (متعدي است).

فعل ماضي

آگوست 15, 2007

فعل از نظر زمان
فعل از نظر زمان سه گونه است: ماضي ومضارع وأمر

فعل ماضي
تعريف: فعل ماضي فعلي است كه بر وقوع عملي يا تحقق حالتي در زمان گذشته دلالت مي كند. مانند: دَرَسَ – ضَحَكَ.

طرز ساختن فعل ماضي: صيغه اول كليه افعال را از مصدر همان فعل مي سازند بدينگونه كه حرف زائد مصدر را حذف كرده، فاء الفعل و لام الفعل را مفتوح و عين الفعل را متحرك مي نمائيم. مانند: العِلْم كه مي شود: عَلِمَ.
نكات:
* هرگاه (قَدْ) پيش از فعل ماضي بيايد، معني ماضي نقلي فارسي را مي دهد. مانند: قَدْ جاءَ = آمده است.
* هرگاه (كان) پيش از فعل ماضي بيايد، معني ماضي بعيد فارسي را مي دهد. مانند: كانَ قَدْ ذَهَبَ = آمده بود.
* هرگاه (لعلَّ) پيش از فعل بيايد، معني ماضي التزامي فارسي را مي دهد. مانند: لَعَلَّهُ جاءَ = شايد آمده باشد
* فعل ماضي در جمله دعايي ونفرين وتمجيد وشرطي معني مضارع ميدهد. مانند: ساعدَكَ اللهُ (خدا كمكت كند) – لاأكَلْتَ (نخوري) – إنْ جَلَسْتَ أجْلِسْ (اگر بنشيني مي نشينم).


فعل مضارع

آگوست 15, 2007

فعل مضارع
تعريف: فعل مضارع فعلي است كه بر وقوع عملي يا تحقق حالتي در زمان حال يا آينده دلالت كند. مانند: يَدْرُسُ- يَضْحَكُ.
طرز ساخت فعل مضارع: فال مضارع از فعل ماضي ساخته مي شود بدين ترتيب كه يكي از حروف (أتين) را كه از اعلائم فعل مضارع است بر سر فعل ماضي مي آوريم.
نكات:
اگر به ابتداي صيغه هاي فعل مضارع (لَ) اضافه كنيم معناي حال مي دهد. مانند: لَيَدْرُسُ ( دارد درس ميخواند).
* اگر به ابتداي صيغه هاي فعل مضارع ( س يا سوف) اضافه كنيم، معناي آينده مي دهد . مانند: سَيَجْلِسُ – سوفَ يَجْلِسُ. (خواهد نشست)
* فعل مضارعي كه متضمّن طلب باشد معني آينده ميدهد: يَرْحَمُكَ اللهُ (خدا تو را بيامرزاد).
* فعل مضارع بعد از (لم) معني ماضي منفي ساده فارسي را مي دهد. مانند: لَمْ يَذْهَبْ = نرفت.
*فعل مضارع بعد از (لما) معني ماضي نقلي فارسي را ميدهد. مانند: لمّا يَجْلِسْ = ننشسته است.
* فعل مضارع بعد از (كان) معني ماضي استمراري فارسي را ميدهد. مانند: كانَ يذهبُ = ميرفت.
* فعل مضارع بعد از (قد) دلالت بر تقليل و تشكيك انجام فعل دارد مانند: قد يأتي = شايد بيايد.
* با افزودن (لاي نهي) به فعل مضارع و جزم آن، فعل نهي ساخته مي شود. مانند: لاتَضْرِبْ = نزن.


فعل امر

آگوست 15, 2007

فعل امر
تعريف فعل امر: فعلي است كه بر طلب انجام كاري يا حالتي دلالت كند

طرز ساخت فعل امر:
فعل امر از فعل مضارع ساخته مي شود و دو گونه است: امر غائب (امر به لام) و امر حاضر (مخاطب).
- طرز ساخت فعل امر غائب:
فعل امر غائب از 6 صيغه غائب و 2 صيغه متكلم فعل مضارع ساخته مي شود به ترتيب كه (لِ=لام مكسور) در ابتداي آن مي افزاييم و آخر فعل را مجزوم مي كنيم مانند: يَذهَبُ= لِيَذْهَبْ / يَذْهَبونَ = لِيَذْهَبوا.
طرز ساخت امر حاضر (مخاطب):
فعل امر حاضر از 6 صيغه مخاطب ساخته مي شود به اين ترتيب كه ابتدا حرف مضارعه را حذف كرده و سپس آخر فعل را جزم ميدهيم. البته چنانچه حرف ما بعد حرف مضارعه ساكن باشد، در اينصورت يك همزه در ابتداي امر قرار مي دهيم (چون ابتدا به سكون جايز نيست). مانند: تَجْلِسُ: إجْلِسْ
نكات:
* همزه امر (همزه اي كه در ابتداي فعل گذاشته مي شود) هميشه مكسور است مگر در دو حالت زير:
الف) از باب اِفعال باشد كه در اينصورت همزه آن مفتوح خواهد بود. أكْرَمَ – تُكْرِمْ- أَكْرِمْ.
ب) عين الفعل مضارع، مضموم باشد كه در اينصورت همزه امر نيز مضموم مي شود. مانند: تَكْتُبُ: اُكْتُبْ
توجه: جزم فعل مضارع در صيغه هاي (1و4و7و13و14) به سكون حرف آخر است و در بقيه صيغه ها بجز جمعهاي مونث غائب و مخاطب، به حذف نون آنهاست.
* اگر فعل مضارع، معتل ناقص باشد، جزم آن به حذف حرف عله مي باشد. مانند: تَدْعُو: اُدْعُ
* همزه امر در باب افعال همزه قطع مي باشد و در بقيه موارد وصل است.

اسم منصرف و غیر منصرف

آگوست 15, 2007

اسم منصرف و غیر منصرف
اسم يا منصرف است و يا غير منصرفتعريف: اسم منصرف اسم معربي است كه تنوين و جر مي پذيرد

تعريف: اسم غير منصرف اسم معربي است كه تنوين و جر نمي پذيرد.

مهمترين موارد اسم غير منصرف:

1- علم مونث معنوي يا حقيقي و يا لفظي باشد: زينب، فاطمة، حمزة.

2- علم غير عربي (عُجْمه) مشروط به اينكه از سه حرف بيشتر باشد. مانند: يوسف، ابراهيم.

3- نام كشورها و شهرها: ايران، كربلاء

4- علم بر وزن أفعَل. مانند: أحمد

5- أغلب صفاتي كه بر وزن أفعل هستند: أكبر.

6- اسمهايي كه بر وزن (مَفاعِل) و (مَفاعيل) و (أفاعِل) و (أفاعيل) و (فواعِل) و (فُعلاء) و (أفعلاء) باشند. مانند: مساجد، مصابيح، اصابع، اسابيع، قواعد، سجناء، اقرباء

7- عَلَمي كه از اصل خود عُدول كرده باشد (تغيير كرده باشد) و به صورت اسم خاص ديگري درآمده باشد. مانند: (عُمَر) كه در اصل (عامر) بوده است.

8- صفتي كه از اصل خود عدول كرده باشد. مانند: مَثْني (كه در اصل إثنين إثنين بوده است)

9- اسمي كه الف ممدوده يا مقصوره زائد داشته باشد. مانند: زهراء، بُشرى.

10- عَلَمي كه در آخر آن (الف و نون زائد) باشد. به شرط اينكه آن اسم قبل از افزودن الف و نون از سه حرف كمتر نباشد. مانند: عثمان، لقمان.

11- هر صفتي كه در آخر آن (الف و نون زائد) باشد. مانند: سَكْرَان وغَضْبَانَ وَعَطْشَانَ وعجلان.

12- اسم علمي كه مركب مَزجى باشد. مانند: بَعْلَبَك.

اسم از نظر انتساب

اسم يا منسوب است و يا غير منسوب

تعريف: اسم منسوب اسمي است كه دلالت بر نسبت مي كند و علامت آن (يّ = ياء مشدد) مي باشد مانند: طهرانيّ – موسويّ

تعريف: اسم غير منسوب اسمي است كه بر نسبت دلالت نكند (عاري از ياء نسبت باشد).

نكات:

* اسمي كه ختم به (ة تاء گرد) شود هنگام انتساب، تاء از آن حذف مي شود. مانند: مكة = مكيّ

* اسمي كه ختم به (الف مقصوره) شود، هنگام انتساب، الف حذف شده و معمولاً پيش از ياء نسبت (واو) قرار مي گيرد. مانند: (موسي) كه مي شود: (موسوىّ)

اسم از نظر تصغير و تكبير

تعريف: اسم مصغّر اسمي است كه بر حقارت و كوچكي مكَبَّر خود دلالت دارد. مانند: رُجَيْل (مرد كوچك) كه مصغّر رجُل (مَرد) مي باشد. البته براي اظهار ترحّم و شفقت هم مي آيد.

اسم مُكَبَّر: اسمي است كه بر خلاف اسم مصغر است. مانند: رجُل – حسن.

مشهورترين قواعد تصغير:
1- مصغر كلمه سه حرفي بر وزن (فُعَيْل) مي آيد. مانند: رَجُل – رُجَيْل

2- مصغّر كلمه چهار حرفي بر وزن (فُعَيْلِل) مي آيد. مانند: دِرهم كه دُرَيْهِم مي شود.

3- وزن هاي ديگر اسم مصغر عبارتند از: فُعَيْلَة،فُعَيْلان مانند: زُهَيْرة، سُكَيْران

4- در تصغير اسم فاعل ثلاثي مجرد (الف) قلب به (واو) مي گردد. مانند: ناصر – نويَصر.

5-الف مقصوره در تصغير به (ياء) بدل مي شود و در ياء وزن فعيل ادغام مي شود. مانند: عصا – عُصَىّ.

6- در اسم مركب فقط جزء اول مصغر مي شود. مانند: عبد الله – عُبَيْد الله.

7- الف ممدوده

انواع جمله

آگوست 15, 2007

جمله در زبان عربي داراي دو نوع است : اسميه و فعليه
1- جمله اسميه به جمله اي گفته مي شود كه با اسم شروع شده باشد .
الطالبُ مجتهدٌ .
به اسمي كه جمله ي اسميه با آن آغاز مي شود مبتدا گفته مي شود .
به بخش دوم جمله ي اسميه كه در مورد مبتدا توضيح يا خبري مي دهد خبر گفته مي شود .
مثال : الطالبُ ناجحٌ . الطالبُ جلس علي الكرسي . الطالبُ في الصفِ .
در همه ي جمله هاي بالا ” الطالب ” مبتدا ست .
اما بخش دوم جمله يعني ” ناجح ” – ” جلس علي الكرسي ” – ” في الصفِ ” در اين جمله ها خبر هستند زيرا توضيح وخبري درباره ي مبتدا مي دهند .
نكته : مبتدا و خبر هر دو از نظر اعرابي مرفوع هستند .
2- جمله فعليه به جمله اي گفته مي شود كه با فعل آغاز شده باشد .
يجتهد الطالبُ .
به اسمي كه انجام كار يا حالت را به آن نسبت مي دهيم فاعل گفته ميشود كه هميشه پس از فعل مي آيد و از نظر اعرابي هميشه مرفوع است .
هر گاه فعل در انجام دادن كاري يا روي دادن حالتي بر اسمي اثر بگذارد آن اسم مفعول به ناميده مي شود كه از نظر اعرابي هميشه منصوب است .
مثال : جلس الطالبُ . يكتب الطالبُ الدرسَ .
فعل = « جلس » و « يكتب » فاعل = « الطالب » در هر دو جمله مفعول به = « الدرس » در جمله ي دوم