12

اِبتَلَي: مبتلا كرد

إتقان: استواري

استذكار: به خاطر سپردن

اِغتَرَّ (يَغتَرُّ، اِغتِراراً) : به گمان امن بودن فريب خورد و محفوظ نماند

اِنخَلَعَ: بركنده شد

أهواء: ميل ها«جمع هَوَي»

جِلد: پوست

حَبَّذا: نيكوست «از افعال مدح»

حَطِّ (يحُطُّ، حَطّاً) : كاست

حَكَّ (يحكُّ، حَكّاً) : خاريد، خراشيد

حَلَّي (يُحَلّى، تحليةً) : آراست

خِذْلان: خواري

خَلَعَ (يخلَعُ، خَلْعاً) : بركند

رَثَّ (يرِثُّ، رَثاثةً) : كهنه شد

شادَ البِناءَ (يشيدُ، شَيْداً) : بالا برد بنا را

طَرَحَ (يطرَحُ، طَرْحاً) : انداخت و دور كرد

عَبَّدَ: به بندگي گرفت

عَمَّرَ: عمر دراز كرد

قَبَضَ (يقبِض، قَبْضاً) : كُشت، در مشت گرفت

قُرَناء: همنشينان «جمع قرين»

قُرَناءُ السُّود: همنشينان بد

كَظْمُ الغَيظ: فرو بردن خشم

لِلّهِ دَرُّهُ! : كار خوب او براي خداست يعني آفرين، خدا خيرش دهد.

مَحَّضَ: خالص كرد

مَحَقَ (يمحَق، مَحْقاً) : از بين برد

مَنّ: منّت

نائرة: بر افروختگي ، كنايه از سركشي

وِقاية: پيشگيري

وَلَّي (يُوَلِّى، تولية) : ولايت و حكومت داد

هَوَي (يهوِى، هُوِيّاً) : پايين افتاد


پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s


%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: