Archive for the ‘عربی 1’ Category

1

اوت 18, 2007

بزودی مطالب این صفحه بار گذاری می شود

Advertisements

ضمیر

اوت 15, 2007

ضمیر
ضمیر کلمه ای است که جانشین اسم می شود و از تکرار آن جلوگیری می کند .
ضیر با اسمی که جانشین آن شده از نظر عدد ( مفرد ، مثنی ، جمع ) و از نظرجنس
( مذکر و مونث ) واز لحاظ موقعیت ( غایب ، مخاطب ، متکلم ) مطابقت دارد .

ضمیر به دو دسته منفصل ( جدا ) و متصل (چسبان ) تقسیم می گردد .

منفصل مرفوعی : هو ، هما ، … ،أنتَ ، أنتما ، … ، أنا ، نحن * هیَ طالبة .*
منفصل منصوبی : إیاهُ ، إیاهما ، …،إیاکَ ، إیاکُما ،…،إیایَ ، إیانا * إیاکَ نعبدُ . *

متصل مرفوعی : ا ، و ، … ، تَ ، تما ، … ، تُ ، نا * الطلاب ذهبواإلی المدرسة*
متصل منصوبی ومجروری : ه ، هما،…، کَ، کما،…، ی ،نا * أتممتُ علیکم نعمتی

تجزيه حروف

اوت 15, 2007

تجزيه حروف
در تجزيه حروف بايد اين سه ويژگي را مشخص نمود: نوع حروف، عامل يا غير عامل بودن و نوع بناء.
انواع حروف را در دو دسته عامل و غير عامل بررسي مي نماييم:
1- حروف عامل
تعريف: حروفي هستند كه عملي و تغييري را از حيث اعراب (رفع و نصب و جر و جزم) در كلمه يا جمله ما بعد خود انجام مي دهند.
حروف عامل داراي انواع مختلفي به قرار زير مي باشند:
الف) حروف جر: حروفي هستند كه تنها پيش از اسمها آمده و باعث جر (كسره يا تنوين جر -ِ،-ٍ) آنها مي گردند مانند: واللهُ علي كلِّشيءٍ قديرٌ.
حروف جر عبارتند از: مِنْ، باء، تاء، كاف، لام، واو، خلا، عدا، مُذْ، مُنْذُ، رُبَّ، حتّي، الي، في، عنْ، علي، حاشا.
ب) حروف نصب: حروفي هستند كه قبل از فعل مضارع آمده و باعث نصب آن مي شوند مانند: فَعسي أنْ يأتيَ اللهُ بالفتحِ.
حروف نصب عبارتند از: أنْ، لَنْ، كَي، إذَن.
توجه: دو حرف (لـِ) و (حتّي) از حروف جر هستند، اما هرگاه پيش از فعل بيايند به عنوان عامل نصب عمل مي كنند. (البته در حقيقت، عامل نصب وجود أنْ مستتر بين آن حرف و فعل مابعد مي باشد) مانند: لَنْ تنالوا البرَّ حتّي تنفِقوا مما تحبون. (حتّي أنْ تنفقوا)
ج) حروف جزم: حروفي هستند كه پيش از فعل آمده و باعث جزم آنها مي شوند مانند: لم يَلِدْ.
حروف جزم عبارتند از: لَمْ، لَمّا، لام امر، لاي نهي، إنْ شرطيه.
توجه: علاوه بر حروف فوق، 9 اسم ديگر هست كه به عنوان عامل جزم عمل مي كنند. اين اسمها عبارتند از: مَنْ، ما، مهما، أيّ، حيثما، إذما، متي، أينما، أنّي.
مثال: مَنْ يجتَهِدْ يصِلْ الي مايريد.
د) حروف مشبهه بالفعل: حروفي هستند كه در ابتداي جملات اسميه قرار گرفته و باعث نصب مبتدا به عنوان اسم خود و رفع خبر به عنوان خبر خود مي شوند مانند: إنّ اللهَ سميعٌ عليمٌ.
حروف مشبهه بالفعل عبارتند از: إنَّ، أنَّ، كأنَّ، لكنَّ، لَيْتَ، لَعَلّ.
هـ) حروف شبيه به ليس (ما، لا، إنّ, لاتَ): حروفي هستند كه مانند ليس عمل مي كنند. يعني اسم را مرفوع و خبر را منصوب ميكنند مانند: لا شُجاعُ كاذباً.
و) لاي نفي جنس: لاي نافيه اي است كه بر سر مبتدا و خبر مي آيد و مانند حروف مشبهه بالفعل عمل مي كند مانند: لا بليّةَ أصعَبُ منَ الجهلِ.
ز) حروف استثناء: حروفي هستند كه در جمله استثناء بكار رفته و براي خارج كردن مستثني منه بكار برده مي شوند مانند: لا يَمَسُّهُ إلا المطهَّرونَ.
حروف استثناء عبارتند از: إلا، عدا، خلا، حاشا، غير، سوي.
ح) حروف ندا: حروفي هستند كه براي صدا زدن شخصي يا چيزي از آنها استفاده مي شود مانند: يا اللهُ.
حروف ندا عبارتند از: أ، أي، أيا، هيا، يا، آ، وا.

2- حروف غير عامل
الف) حرف تعريف (ال) كه باعث معرفه شدن اسم نكره مي گردد مانند: جاء التلميذُ.
ب) حروف عطف: حروفي هستند كه براي پيوند دادن بين دو كلمه يا دو عبارت يا دو جمله كه از نظر قواعد نحوي مشابهند ميان آنها واقع مي شوند.
اين حروف عبارتند از: واو، فاء، ثمّ، أو، أم، لكنْ، بَل، لا.
ج) حرف خطاب: (ك) در ذلك.
د) حروف تحقيق و تقليل: (قد) اگر پيش از فعل ماضي بيايد، تحقيقيه است و اگر پيش از مضارع بيايد تقليليه مي باشد مانند: قد أفلحَ المؤمنونَ (تحقيقيه) / قدْ يَصدِقُ الكَذوب (تقليليه).
هـ) حروف استقبال: سين (براي آينده نزديك) و سوف (براي آينده دور) مانند: وسيعلمُ الذين ظلموا أيّ منقلبٍ ينقلِبونَ / سوفَ يعلمونَ.
و) حرف رَدْع (بازداشتن): كلاّ. مانند: كلاّ بل لا تكرمون اليتيم.
ز) حروف استفهام: (أ) كه بر دو جمله فعليه و اسميه وارد مي شود چه در نفي و چه در اثبات مانند: ألمَ تعلَمْ؟ / أصلاتُكَ تأمرُكَ أنْ نترُكَ ما يعبُدُ آباؤنا؟
(هل) كه بر جمله مثبت وارد مي شود مانند: فهل أنتم مُنتَهون؟
ح) حروف تنبيه: حروفي هستند كه براي هشدار دادن و آگاه نمودن بكار برده مي شوند.
حروف تنبيه عبارتند از: أما، ألا كه فقط بر جمله وارد مي شوند: ألا إنّهم هم السفهاء.
ها: ها أنتم هؤلاء جادلتم.
ط) لام ابتداء: كه براي تأكيد بكار مي رود: لعليٌّ تلميذٌ / إنهُ لَغفورٌ رحيمٌ.
ي) حروف تخصيص:
(هلاّ) كه تنها با جمله فعليه مي آيد: هلا تستغفرُ الله (با فعل ماضي به معني سرزنش عمل گذشته و با فعل مضارع به معني شدت و طلب مي باشد).
(أما، ألاّ) كه براي خواهش بكار مي رود: ألاّ تزورني.
(أولا، لَوْما) كه بر ممتنع بودن مضمون جمله دوم به خاطر وقوع مفهوم جمله اول دلالت مي كند مانند: لولا عليٌ لهلكَ عمَر.
ك) حروف نفي:
لا: أكثرُهم لا يعقِلون.
ما: و ما قَتلوهُ يقيناً.
إنْ: (گاهي معي نفي دارد كه در اينصورت جزم نمي دهد) مانند: إنْ قامَ عليٌّ (علي نايستاد).
ل) حرف تصديق: نعم، بلي، إي، أجل مانند: قالوا بلي.
م) نون تأكيد: نوني است كه بر افعال مضارع، نفي، نهي، جحد، استفهام، امر حاضر جهت تأكيد ملحق مي شود.
نون تأكيد دو نوع است: خفيفه (نْ) مانند: يَعْمَلَنْ و ثقيله (نَّ) مانند يَعْمَلَنَّ.
نكات:
حروف جر، ندا، استثناء، مشبهة بالفعل, تنبيه, تعريف, خطاب … مختص به اسم و حروف جازمه, ناصبه, تخصيص, توقع, استقبال، ردع، نون تأكيد… مختص به فعل،و حروف عطف، استفهام، نفي، تصديق، لام تأكيد… مشترك بين اسم و فعل هستند.

ايّ، أنْ حروف تفسير مي باشند و مشترك بين اسم و فعل هستند. مانند: ونادَيناهُ أنْ يا ابراهيم / تابَ، أي: رَجَع.

أمّا، إمّا حروف تفصيل بوده و مختص اسم مي باشند مانند: إنّا هدَيْناهُ السبيلَ إمّا شاكراً و إمّا كفوراً.

نوع بناء
با توجه به حركت آخر حروف، نوع بناء آنها را مي توان شناخت.
همانطور كه ميدانيد، چهار نوع اعراب (رفع، نصب، جر، جزم) وجود دارد كه حروف مبني بر آنها مي باشند. يعني برخي از حروف مبني بر ضمه و برخي مبني بر فتحه و برخي مبني بر كسره و برخي ديگر مبني بر سكون هستند مانند:
حيثُ: مبني بر ضمه.
ثمَّ: مبني بر فتحه.
لـِ: مبني بر كسره.
مِنْ: مبني بر سكون.

منبع : رايا مدرسه

مشتقات : 1- اسم فاعل

اوت 15, 2007

مشتقات : 1- اسم فاعل
اسم فاعل به دو صورت مجرد و مزيد ساخته مي شود ؛
ااسم فاعل مجرد از فعل ثلاثي مجرد بر وزن « فاعِل » ساخته ميشود به عنوان مثال از فعل « نصر ، ينصر » مي شود « ناصر » ، از فعل « حمد ، يحمد » مي شود « حامد »
اسم فاعل مزيد از فعل ثلاثي مزيد و رباعي بدين شيوه ساخته ميشود :
1- حرف مضارعة را از اول اولين صيغه ي فعل مورد نظر حذف مي کنيم و بجاي آن ميم مضموم « مُ » مي گذاريم .
2- دومين حرف اصلي از آخر را مکسور ميکنيم و ضمه ي آخر فعل را برمي داريم .
مثال : از فعل « استخرجَ » که ثلاثي مزيد باب استفعال است اولين صيغه ي مضارع آن « يستخرج » است که حرف مضارعة « ي » را از اول آن حذف مي کنيم و بجايش « مُ » قرار مي دهيم سپس دومين حرف اصلي از آخر را که « ر » مي باشد کسره مي دهيم پس اسم فاعل در اينجا « مُستخرِج » است.
نکته : اسم فاعل با اضافه شدن « ة » به آخر آن مونث مي گردد و مانند ساير اسم ها به صورت مثني وجمع نيز کابرد دارد .

مشتقات : 2- اسم مفعول

اوت 15, 2007

مشتقات : 2- اسم مفعول
اسم مفعول از ثلاثی مجرد بر وزن « مفعول » ساخته می شود به عنوان مثال از فعل « نصر – ینصر » اسم مفعول « مَنصور » می باشد .
اما از ثلاثی مزید و رباعی چیزی شبیه اسم فاعل مزید است یعنی اینکه :
1-حرف مضارعة را از ابتدای اولین صیغه ی فعل مورد نظر حذف و بجای آن میم مضموم « مُ » می گذاریم .
2-دومین حرف اصلی را از آخر مفتوح می کنیم .
مثال : از « استخرج » که اولین صیغه ی مضارعش « یستخرج » می باشد ابتدا حرف « ی » را از اولش حذف وبجایش « مُ » می گذاریم سپس دومین حرف اصلی از آخر را که « ر » می باشد فتحه می دهیم ، بدین ترتیب اسم مفعول آن « مُستخرَج » ساخته شد .

مشتقات : 4 و 3 – اسم زمان اسم مکان

اوت 15, 2007

مشتقات : 4 و 3 – اسم زمان اسم مکان
اسم زمان و اسم مکان از ثلاثی مجرد بر وزن « مَفعَل » و « مَفعِل » ساخته می شود به عنوان مثال از « عبد ، یعبد » اسم زمان و اسم مکان « مَعبَد » به معنای موقع و زمان عبادت یا به معنای جا و مکان عبادت است ، از « جلس ، یجلس » اسم زمان و اسم مکان « مَجلِس » به معنای موقع و زمان نشستن یا به معنای جا و مکان نشستن است .
اما از غیر ثلاثی مجرد همانند اسم مفعول مزید ساخته می شود و راه تشخیص آن معنای آن با توجه به جمله بکار گرفته است . پس اسم زمان یا مکان از « استخرج » می شود « مُستخرَج »به معنای موقع و زمان استخراج یا به معنای جا و مکان استخراج .
توجه : راه تشخیص اسم زمان از اسم مکان فقط معنی آن در جمله است .

مشتقات : 5 – صفت مشبهة

اوت 15, 2007

مشتقات : 5 – صفت مشبهة
این اسم دلالت بر ثبوت و دوام صفت یا حالتی دارد و با صفت مطلق یا ساده در زبان فارسی برابری می کند .
لازم به ذکر است که این نوع مشتق فقط از فعل لازم ساخته می شود .
اما پر کابردترین وزن های صفت مشبهة :
1- فَعیل = عَلیم ، حَکیم ،جدید ، شریف ، کبیر ، ضخیم ، حمید ، …
2- فَعل = صَعب ، سَهل ، ضَخم ، عَذب ، شَیخ ، …
3- فَعِل =خَشِن ، فَرِح ، فَطِن ، فَهِم ، …
4- فَعلان = عَطشان ، جَوعان ، کَسلان ، غَضبان ، ظَمآن ، …
5- فَعول = رَسول ، وَقور ، فَطور ، …
6- فَعَل = حَسَن ، صَمَد ، …
7- أفعَل – فَعلاء = أحمَر – حَمراء ، أسوَد – سَوداء ، أبیَض – بَیضاء ، أخضَر – خَضراء ، أعوَج –

عَوجاء ، أعوَر – عَوراء ، أحمَق – حَمقاء ، …( هر گاه صفت بر رنگ و عیب دلالت داشته باشد مذکر بر

وزن « أفعَل » و مونث بر وزن « فَعلاء » می آید .)

مشتقات : 6 – اسم مبالغه

اوت 15, 2007

مشتقات : 6 – اسم مبالغهصفت هایی هستند به معنای اسم فاعل ( کننده کار یا دارنده حالت ) که زیادتی صفت را می رسانند .
مثال : « کاذب » اسم فاعل : دروغگو اما « کَذّاب » اسم مبالغه : بسیار دروغگو
مشهورترین وزن های اسم مبالغه :
1- « فَعّال » مانند « غفّار» : بسیار آمرزنده ، « رزّاق »: بسیار روزی رسان
2- « فَعّالة » مانند « علّامة » : بسیار دانا ، « فهّامة » :بسیار دانا
نکته : فعل های متعدی یا فعل های دو وجهی ( لازم _ متعدی ) ساخته می شود .

مشتقات : 7 – اسم تفضیل

اوت 15, 2007

مشتقات : 7 – اسم تفضیل
اسمی است که برتری کسی یا چیزی را بر یک یا چند موصوف دیگر بیان می کند .
اسم تفضیل

با صفت تفضیلی « تر » و صفت عالی « ترین » فارسی مطابقت دارد .
اسم تفضیل از فعل ثلاثی مجرد ساخته می شود ، مذکر و مونث آن وزن جداگانه دارد .
مذکر « أفعَل » مثلا از فعل « حَسُنَ ، یَحسُنُ » می شود « أحسَن » : نیکوتر ، نیکو ترین
مونث « فُعلی » مثلا از فعل « حَسُنَ ، یَحسُنُ » می شود « حُسنی » : نیکوتر ، نیکو ترین
نکته : اگر در جمله پس از اسم تفضیل حرف « مِن » بیاید اسم تفضیل به صفت تفضیلی « تر»

فارسی ترجمه می شود ، در غیر این حالت ، آن به صفت عالی « ترین » ترجمه می گردد .
مثال : « أنا أقدَرُ مِنک . »: من از تو تواناترم . « أنا أقدَرُ رجالٍ . »: من تواناترین مرد هستم

مشتقات : 8 – اسم آلت

اوت 15, 2007

اسم آلت

اسم آلت که به آلت دالّ است       مِفعَل و مِفعَلَة و مِفعال است

كلمه از نظر اعراب

اوت 15, 2007

كلمه از نظر اعراب
كلمه يا معرب است يا مبني.

كلمات معرب:

دراسمها: غالب اسمها (به جز مواردي كه مبني هستند و در زير ذكر شده اند)

در فعلها: مضارع

در حروف: حرف معرب وجود ندارد

كلمات مبني:

در اسمها: ضمائر، اسم اشاره، اسم موصول، اسم شرط، اسم استفهام، اسم فعل، كنايات، برخي از ظروف، اصوات، اعداد مركب (19-11)

در فعلها: ماضي و امر (و مضارعي كه: داراي نون جمع مونث باشد يعني صيغه هاي 6 و 12 ونيز فعل مضارعي كه داراي نون تأكيد مباشر(نون تأكيدي كه مستقيماً به خود فعل بچسبد) مي باشد.

در حروف : همه آنها

تعريف:

معرب كلمه اي است كه در موقعيتهاي مختلف اعراب (رفع، نصب، جر، جزم) آخر آن تغيير كند.

مبني كلمه اي است كه در هيچيك از حالتهاي اعراب، آخر آن تغيير نكند.

توجه: شرح مبسوط مطالب فوق در بخش نحو آمده است.

علت بناء اسم مبني

اسمهاي مبني از اين جهت مبني هستند كه به حروف شباهت دارند.

انواع کلمه

اوت 15, 2007

کلمه
کلمه در زبان عربی به سه قسم تقسیم می شود: 1-اسم 2-فعل 3-حرف
اسم کلمه ای است دارا ی معنی بدون داشتن زمان که برای نامیدن کسی یا چیزی یا حالتی
بکار می رود مانند: رجل – جبل – عطش
فعل کلمه ای است دارا ی معنی و زمان که به سه دسته تقسیم میشود :1 – ماضی 2- مضارع 3 – امر
حرف کلمه ای است که به تنهایی بدون معنی و زمان است و بوسیله کلمه پس از خود
معنی پیدا می کند مانند: فی – و – الی – …

فعل از نظر التزام و تعدي (لازم و متعدي)

اوت 15, 2007

فعل از نظر التزام و تعدي (لازم و متعدي)
فعل از نظر نياز به مفعول دو نوع است: لازم و متعدي.
الف) فعل لازم: فعلي است كه معناي آن با فاعل تمام شده و نياز به مفعول ندارد. مانند (جاءَ) در جمله: جاءَ سعيدٌ.
نكته: افعالي كه بر معاني زير دلالت دارند لازم هستند:
1- سرشت: حَسُنَ (نيكو شد) 6- زينت: غيدَ (متناسب شد)
2- حركت: ذَهَبَ (رفت) 7- نظافت: طَهُرَ (پاك شد)
3- رنگ: دَكِنَ (تاريك شد) 8- ناپاكي: قَذِرَ (پليد شد)
4- عيب: اِعْوَجّ (كج شد) 9- حالات نفساني: غَضِبَ (خشمگين شد)
5- شكل: طالَ (دراز شد)
نكته: افعالي كه بر وزنهاي: إنفعلَ، تفَعْلَل, إفعَلّ، إفعَنْللَ، إفعالّ مي آيند لازم هستند و نيز افعالي كه بر وزنهاي تَفَعّلَ، تفاعَلَ، إفْتَعَلَ مي آيند در بسياري موارد لازم هستند.
ب) فعل متعدي: فعلي است كه علاوه بر فاعل به مفعول هم نياز دارد مانند: خلقَ در آيه شريفه: خلقَ الانسانَ مِنْ علَق.
راههاي متعدي كردن فعل لازم:
فعل لازم را به دو طريق مي توان متعدي كرد:
1) بردن به باب افعال يا تفعيل مانند: جلسَ سعيدٌ (كه لازم است) و وقتيكه به باب افعال برود متعدي مي گردد: أجْلَسَ سعيدٌ صديقَهُ / فَرِحَ التلميذُ: فرَّحَ التلميذُ المعلمَ.
2) بوسيله حروف جر: ذهبَ عليٌ (لازم است) ذهبَ عليٌ بصديقِهِ (متعدي است).

فعل يا معرب است يا مبني

اوت 15, 2007

إعراب و بناء (معرب و مبني بودن):
فعل يا معرب است يا مبني.
تعريف:
فعل معرب، فعلي است كه در حالات مختلف اعراب، آخر آن تغيير كند. مانند: يَدْرُسُ

فعل مبني، فعلي است كه در حالات مختلف اعراب، آخر آن هيچگونه تغييري نداشته باشد. مانند: اُدْرُسْ.
توضيح: از ميان افعال، تنها فعل مضارع، معرب است و فعل ماضي و امر مبني مي باشند.
نكته: فعل مضارع كه معرب است، در دو صورت مبني مي شود:
1) هرگاه نون جمع مونث به آخر آن افزوده شود (صيغه هاي 6 و 12) كه در اين صورت مبني بر سكون خواهد بود. (حركت لام الفعل ملاك است) مانند: يَدْرُسْنَ – تَدْرُسْنَ.
2) هرگاه نون تأكيد مباشر (بدون فاصله) به آخر آن افزوده شود (به لام الفعل) مانند: يذهَبَنَّ (يَذْهَبُ + نَّ).
توضيح بيشتر مطالب فوق مربوط به بخش نحو است كه بعداً به تفصيل خواهد آمد.

فعل ماضي

اوت 15, 2007

فعل از نظر زمان
فعل از نظر زمان سه گونه است: ماضي ومضارع وأمر

فعل ماضي
تعريف: فعل ماضي فعلي است كه بر وقوع عملي يا تحقق حالتي در زمان گذشته دلالت مي كند. مانند: دَرَسَ – ضَحَكَ.

طرز ساختن فعل ماضي: صيغه اول كليه افعال را از مصدر همان فعل مي سازند بدينگونه كه حرف زائد مصدر را حذف كرده، فاء الفعل و لام الفعل را مفتوح و عين الفعل را متحرك مي نمائيم. مانند: العِلْم كه مي شود: عَلِمَ.
نكات:
* هرگاه (قَدْ) پيش از فعل ماضي بيايد، معني ماضي نقلي فارسي را مي دهد. مانند: قَدْ جاءَ = آمده است.
* هرگاه (كان) پيش از فعل ماضي بيايد، معني ماضي بعيد فارسي را مي دهد. مانند: كانَ قَدْ ذَهَبَ = آمده بود.
* هرگاه (لعلَّ) پيش از فعل بيايد، معني ماضي التزامي فارسي را مي دهد. مانند: لَعَلَّهُ جاءَ = شايد آمده باشد
* فعل ماضي در جمله دعايي ونفرين وتمجيد وشرطي معني مضارع ميدهد. مانند: ساعدَكَ اللهُ (خدا كمكت كند) – لاأكَلْتَ (نخوري) – إنْ جَلَسْتَ أجْلِسْ (اگر بنشيني مي نشينم).